betrunken wie eine Strandhaubitze
مستِ لایعقل، کاملاً مست
Bedeutungen
1
بسیار شدید و کاملاً مست بودن، به طوری که فرد تعادل خود را از دست داده و قادر به درک یا انجام کارهای عادی نیست.
- Nach der Feier war er betrunken wie eine Strandhaubitze und musste nach Hause getragen werden.او پس از جشن کاملاً مست بود و مجبور شدند او را به خانه ببرند.
- Er hat zu viel getrunken und ist jetzt betrunken wie eine Strandhaubitze.او زیاد نوشیده و اکنون کاملاً مست است.
- Die ganze Nacht hat er gefeiert und war am Ende betrunken wie eine Strandhaubitze.او تمام شب را جشن گرفت و در نهایت کاملاً مست بود.