betten
خواباندن، در بستر قرار دادن
Beispiele
- Er hat sich weich ''gebettet'' und schlief bald ein.او خود را به نرمی در بستر قرار داد و به زودی به خواب رفت.
- Sie ''bettet'' das Kind in eine Wiege.او کودک را در گهواره میخواباند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را در بستر قرار دادن، خواباندن، رختخواب درست کردن
- Sie bettet das Kind ins Bett.او کودک را در رختخواب میخواباند.
- Ich muss noch das Bett betten.من هنوز باید رختخواب را درست کنم.
2
sich
خود را در بستر قرار دادن، دراز کشیدن (معمولاً برای استراحت)
- Er bettet sich zur Ruhe.او برای استراحت دراز میکشد.
- Sie bettete sich auf dem Sofa.او روی کاناپه دراز کشید.