bettlägerig
زمینگیر، بستری (ناچار به ماندن در بستر به خاطر بیماری)
Bedeutungen
1
کسی که به دلیل بیماری یا ضعف شدید، مجبور است تمام وقت در بستر خود بماند و قادر به حرکت یا بیرون رفتن نیست.
- Die alte Dame ist seit Wochen bettlägerig und wird zu Hause gepflegt.خانم مسن از هفتهها پیش زمینگیر شده و در خانه از او مراقبت میشود.
- Nach der Operation musste er für einige Zeit bettlägerig bleiben.پس از عمل جراحی، او مجبور بود مدتی را در بستر بماند.
- Sein Zustand verschlechterte sich, und er wurde schließlich bettlägerig.وضعیت او بدتر شد و سرانجام زمینگیر شد.