niederbeugen
خم شدن (به سمت پایین)، سر فرود آوردن
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) (sich niederbeugen)
به صورت انعکاسی (sich) خم شدن، سر خم کردن، تعظیم کردن در برابر کسی یا چیزی.
- Die Untertanen beugten sich vor dem König nieder.زیردستان در برابر پادشاه تعظیم کردند.
- Er beugte sich vor dem Denkmal nieder, um Respekt zu zeigen.او در برابر بنای یادبود خم شد تا احترام خود را نشان دهد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas niederbeugen)
خم کردن چیزی، به زانو درآوردن یا خوار کردن کسی.
- Die Wirtschaftskrise beugte viele kleine Unternehmen nieder.بحران اقتصادی بسیاری از شرکتهای کوچک را به زانو درآورد.
- Er versuchte, seinen Rivalen niederzubeugen und seine Autorität zu brechen.او سعی کرد رقیبش را خوار کند و اقتدارش را بشکند.