vorbeugen
پیشگیری کردن, جلوگیری کردن, خم شدن به جلو
Bedeutungen
1
Dativ (einer Sache) / gegen + Akkusativ
پیشگیری کردن، جلوگیری کردن از وقوع یک بیماری، مشکل یا اتفاق ناخواسته.
- Man muss Krankheiten vorbeugen, indem man auf Hygiene achtet.باید با رعایت بهداشت از بیماریها پیشگیری کرد.
- Wir müssen dem Unfall vorbeugen.ما باید از وقوع این حادثه جلوگیری کنیم.
2
sich (Dativ) + intransitiv
خم شدن به جلو، به خصوص برای جلوگیری از برخورد یا افتادن.
- Er beugte sich vor, um das Kind aufzufangen.او برای گرفتن کودک به جلو خم شد.
- Sie beugte sich vor, um die heruntergefallene Münze aufzuheben.او برای برداشتن سکه افتاده به جلو خم شد.