beurlauben
مرخص کردن (موقت)، تعلیق کردن
Beispiele
- Die Autorin und Lehrerin Lamya Kaddor ist aus Sicherheitsgründen vom Schuldienst ''beurlaubt'' worden.نویسنده و معلم، لامیا کدور، به دلایل امنیتی از خدمت مدرسه مرخص شده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به کسی مرخصی دادن (از کار، خدمت سربازی و غیره)
- Der Chef hat ihn für eine Woche beurlaubt.رئیس به او برای یک هفته مرخصی داد.
- Sie wurde wegen Krankheit beurlaubt.او به دلیل بیماری به مرخصی فرستاده شد.