die Bevollmächtigte

Aussprache: /bəˈfɔlmɛçtɪçtə/
Worttrennung: Be·voll·mäch·tig·te
اسم

نماینده زن، وکیل زن، نماینده تام‌الاختیار زن

Bedeutungen

1

زنی که از طرف شخص یا نهادی، اختیار قانونی برای انجام امور یا نمایندگی دارد.

  • Die Bevollmächtigte unterschrieb den Vertrag im Namen ihres Klienten.نماینده زن، قرارداد را به نام موکل خود امضا کرد.
  • Als Bevollmächtigte für die Firma reiste sie zu internationalen Verhandlungen.او به عنوان نماینده تام‌الاختیار شرکت، به مذاکرات بین‌المللی سفر کرد.
  • Die Bank verlangte eine schriftliche Vollmacht von der Bevollmächtigten.بانک، وکالت‌نامه کتبی را از نماینده زن درخواست کرد.