die Bevollmächtigte
نماینده زن، وکیل زن، نماینده تامالاختیار زن
Bedeutungen
1
زنی که از طرف شخص یا نهادی، اختیار قانونی برای انجام امور یا نمایندگی دارد.
- Die Bevollmächtigte unterschrieb den Vertrag im Namen ihres Klienten.نماینده زن، قرارداد را به نام موکل خود امضا کرد.
- Als Bevollmächtigte für die Firma reiste sie zu internationalen Verhandlungen.او به عنوان نماینده تامالاختیار شرکت، به مذاکرات بینالمللی سفر کرد.
- Die Bank verlangte eine schriftliche Vollmacht von der Bevollmächtigten.بانک، وکالتنامه کتبی را از نماینده زن درخواست کرد.