فعل
در شرف وقوع بودن، نزدیک بودن، انتظار کشیدن
معانی و تعاریف bevorstehen:
- قریبالوقوع بودن، در پیش بودن، نزدیک بودن (زمان یا رویداد)
- مواجه بودن با، روبرو بودن با (وظیفه، چالش)
جملات نمونه برای bevorstehen:
Die eine oder andere Zerreißprobe dürfte allen, die am Projekt beteiligt sind, noch ''bevorstehen.''
بی شک چالشهای دیگری برای همه کسانی که در این پروژه مشارکت دارند، در پیش خواهد بود.
Uns steht eine schwierige Zeit bevor.
یک دوران سخت در پیش روی ماست.
Die Prüfungen stehen mir bevor.
امتحانات در پیش روی من هستند.