bewähren
اثبات کردن، موفق بودن، شایستگی خود را نشان دادن
Beispiele
- Puschki erkundigt sich sogleich bei Igli, ob sie der neue Späher sein will. Allerdings habe sie Probezeit, sie müsse sich erst noch ''bewähren,'' weil ihre Augen ja nicht die besten seien.پوشکی بلافاصله از ایگلی پرسید که آیا او میخواهد اسپای جدید باشد. با این حال، او دوره آزمایشی دارد، او باید ابتدا شایستگی خود را ثابت کند، زیرا چشمانش بهترین نیستند.
Bedeutungen
1
sich
نشان دادن که برای چیزی مناسب یا کارآمد است، خود را ثابت کردن (معمولاً با 'sich')
- Er hat sich in seiner neuen Position bewährt.او در موقعیت جدید خود را ثابت کرده است.
- Die Methode hat sich in der Praxis bewährt.این روش در عمل کارآمدی خود را نشان داده است.
2
Akkusativ
چیزی را آزمایش کردن، امتحان کردن (کاربرد کمتر)
- Man muss neue Ideen erst bewähren, bevor man sie einführt.باید ایدههای جدید را قبل از معرفی، آزمایش کرد.
- Die Soldaten bewährten ihre Waffen im Gefecht.سربازان سلاحهای خود را در نبرد آزمودند.