bewältigen
از عهده چیزی برآمدن، غلبه کردن، کنار آمدن (با تجربه یا احساسی)
Beispiele
- Es gibt eine große Aufgabe zu ''bewältigen.یک وظیفه بزرگ برای انجام دادن وجود دارد.
- Vor langer Zeit waren Schiffe die einzige Möglichkeit, weite Strecken zu ''bewältigen''.مدتها پیش، کشتیها تنها راه برای طی کردن مسافتهای طولانی بودند.
- Nur schwerlich ''bewältigte'' sie dieses Erlebnis.او به سختی توانست با این تجربه کنار بیاید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
از عهده برآمدن، غلبه کردن (بر مشکل، کار دشوار، استرس)
- Sie hat die schwierige Aufgabe erfolgreich bewältigt.او با موفقیت از عهده کار دشوار برآمد.
- Es ist wichtig, Stress zu bewältigen, um gesund zu bleiben.مهم است که برای سالم ماندن، استرس را مدیریت کنید.
2
Akkusativ
طی کردن، پیمودن (مسافت، مسیر طولانی یا دشوار)
- Die Wanderer bewältigten eine lange Strecke durch die Berge.کوهنوردان مسیر طولانی را از میان کوهها پیمودند.
- Er musste viele Hindernisse bewältigen, um sein Ziel zu erreichen.او مجبور شد بر موانع زیادی غلبه کند تا به هدفش برسد.