bewältigen

Aussprache: /bəˈvɛltɪɡən/
Worttrennung: be·wäl·ti·gen
فعل

از عهده چیزی برآمدن، غلبه کردن، کنار آمدن (با تجربه یا احساسی)

Beispiele

  • Es gibt eine große Aufgabe zu ''bewältigen.یک وظیفه بزرگ برای انجام دادن وجود دارد.
  • Vor langer Zeit waren Schiffe die einzige Möglichkeit, weite Strecken zu ''bewältigen''.مدت‌ها پیش، کشتی‌ها تنها راه برای طی کردن مسافت‌های طولانی بودند.
  • Nur schwerlich ''bewältigte'' sie dieses Erlebnis.او به سختی توانست با این تجربه کنار بیاید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

از عهده برآمدن، غلبه کردن (بر مشکل، کار دشوار، استرس)

  • Sie hat die schwierige Aufgabe erfolgreich bewältigt.او با موفقیت از عهده کار دشوار برآمد.
  • Es ist wichtig, Stress zu bewältigen, um gesund zu bleiben.مهم است که برای سالم ماندن، استرس را مدیریت کنید.
2 Akkusativ

طی کردن، پیمودن (مسافت، مسیر طولانی یا دشوار)

  • Die Wanderer bewältigten eine lange Strecke durch die Berge.کوهنوردان مسیر طولانی را از میان کوه‌ها پیمودند.
  • Er musste viele Hindernisse bewältigen, um sein Ziel zu erreichen.او مجبور شد بر موانع زیادی غلبه کند تا به هدفش برسد.