فعل
نگهبانی دادن، مراقبت کردن، پاسبانی کردن
معانی و تعاریف bewachen:
- نگهبانی دادن، مراقبت کردن، محافظت کردن (از کسی یا چیزی)
جملات نمونه برای bewachen:
Polizisten ''bewachen'' die Seuchen-Klinik von Mexiko.
پلیسها کلینیک بیماریهای همهگیر مکزیک را نگهبانی میکنند.
Der Grenzübergang soll nicht länger ''bewacht'' werden.
گذرگاه مرزی دیگر نباید نگهبانی شود.
Ein Offizier ''bewacht'' den Gefangenen.
یک افسر از زندانی نگهبانی میکند.