bewandern
پیاده گشتن، پیمودن (یک منطقه)
Beispiele
- In diesem Sommer will ich Värmland ''bewandern.امسال تابستان میخواهم وارملند را پیاده بگردم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
در منطقهای سفر کردن و آن را کاوش کردن.
- Er hat viele Länder bewandert.او در کشورهای زیادی سفر کرده است.
- Die Forscher bewanderten das unwegsame Gelände.محققان در زمینهای صعبالعبور کاوش کردند.