صفت
متحرک، انعطافپذیر
جملات نمونه برای beweglich:
Opa ist noch sehr ''beweglich.''
پدربزرگ هنوز خیلی متحرک (سرحال) است.
Das Rad ist frei ''beweglich.''
چرخ آزادانه متحرک است.
Die ''beweglichen'' Teile der Nähmaschine müssen regelmäßig geölt werden.
قطعات متحرک چرخ خیاطی باید مرتب روغنکاری شوند.