herbewegen

Aussprache: /hɛɐ̯bəˈveːɡn̩/
Wortzerlegung: her·be·we·gen
فعل

به این طرف حرکت دادن، به سمت خود آوردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به سمت مکان گوینده یا به این سمت حرکت دادن.

  • Er versuchte, den schweren Stein herbizubewegen.او سعی کرد سنگ سنگین را به این سمت حرکت دهد.
  • Könnten Sie bitte den Stuhl etwas näher herbewegen?ممکن است لطفاً صندلی را کمی نزدیک‌تر به این سمت بیاورید؟
2 sich + Akkusativ

خود را به سمت مکان گوینده یا به این سمت حرکت دادن.

  • Sie bewegte sich langsam zur Tür her.او به آرامی خود را به سمت در حرکت داد.
  • Der Verletzte konnte sich kaum herbewegen.فرد مصدوم به سختی می‌توانست خود را به این سمت حرکت دهد.