bewegen

Aussprache: /bəˈveːɡn̩/
Wortzerlegung: be·we·gen
فعل

حرکت دادن، تکان دادن، تحت تأثیر قرار دادن، ترغیب کردن

Bedeutungen

1 etw. bewegen (Akkusativ)

چیزی را از جایی به جای دیگر منتقل کردن یا تکان دادن.

  • Er bewegt den schweren Schrank.او کمد سنگین را حرکت می‌دهد.
  • Sie bewegte ihren Kopf langsam von einer Seite zur anderen.او سرش را آرام از یک طرف به طرف دیگر تکان داد.
2 sich + Akkusativ

خود را حرکت دادن، جابجا شدن، ورزش کردن.

  • Man muss sich regelmäßig bewegen, um fit zu bleiben.باید به طور منظم حرکت کرد تا تناسب اندام حفظ شود.
  • Das Kind bewegt sich viel und spielt gerne draußen.کودک زیاد حرکت می‌کند و دوست دارد بیرون بازی کند.
3 jdn. bewegen (Akkusativ)

کسی را از نظر احساسی تحت تأثیر قرار دادن، متأثر کردن.

  • Seine Rede hat viele Menschen tief bewegt.سخنرانی او بسیاری از مردم را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد.
  • Diese traurige Geschichte bewegt mich sehr.این داستان غم‌انگیز مرا بسیار متأثر می‌کند.
4 jdn. zu etw. bewegen / jdn. bewegen zu + Infinitiv

کسی را به انجام کاری وادار کردن، ترغیب کردن.

  • Was hat dich dazu bewogen, diese Entscheidung zu treffen?چه چیزی تو را وادار کرد که این تصمیم را بگیری؟
  • Er ließ sich nicht dazu bewegen, seine Meinung zu ändern.او حاضر نشد نظرش را تغییر دهد.