hindurchbewegen
حرکت کردن از میان، عبور دادن
Bedeutungen
1
sich + durch + Akkusativ
خود را از میان چیزی حرکت دادن یا عبور دادن (با تلاش یا دشواری).
- Sie musste sich mühsam durch die Menschenmenge bewegen.او مجبور بود به سختی خود را از میان جمعیت حرکت دهد.
- Der alte Mann bewegte sich langsam durch den engen Gang hindurch.پیرمرد به آرامی خود را از میان راهروی تنگ عبور داد.
2
etwas + durch + Akkusativ
چیزی را از میان چیز دیگری حرکت دادن یا عبور دادن.
- Der Bagger bewegte die Trümmer durch den Eingang hindurch.لودر آوار را از میان ورودی عبور داد.
- Wir müssen das Sofa durch die Tür hindurchbewegen.ما باید مبل را از میان در عبور دهیم.