hindurchbewegen

Aussprache: /ˌhɪndʊʁçbəˈveːɡn̩/
Worttrennung: hin·durch·be·we·gen
فعل

حرکت کردن از میان، عبور دادن

Bedeutungen

1 sich + durch + Akkusativ

خود را از میان چیزی حرکت دادن یا عبور دادن (با تلاش یا دشواری).

  • Sie musste sich mühsam durch die Menschenmenge bewegen.او مجبور بود به سختی خود را از میان جمعیت حرکت دهد.
  • Der alte Mann bewegte sich langsam durch den engen Gang hindurch.پیرمرد به آرامی خود را از میان راهروی تنگ عبور داد.
2 etwas + durch + Akkusativ

چیزی را از میان چیز دیگری حرکت دادن یا عبور دادن.

  • Der Bagger bewegte die Trümmer durch den Eingang hindurch.لودر آوار را از میان ورودی عبور داد.
  • Wir müssen das Sofa durch die Tür hindurchbewegen.ما باید مبل را از میان در عبور دهیم.