bewegungslos
بیحرکت، ساکن، بیتکان
Bedeutungen
1
بدون هیچگونه حرکت؛ کاملاً ثابت و بیتکان.
- Das Kind lag bewegungslos im Bett und schlief tief.کودک بیحرکت در تخت دراز کشیده بود و عمیقاً خوابیده بود.
- Vor Schreck blieb er wie angewurzelt bewegungslos stehen.او از ترس مانند مجسمه بیحرکت ایستاد.
- Die Statue stand seit Jahrhunderten bewegungslos an ihrem Platz.این مجسمه قرنها بود که بیحرکت در جای خود ایستاده بود.