bewegungsunfähig

Aussprache: /bəˈveːɡʊŋsˌʊnˌfɛːɪç/
Worttrennung: be·we·gungs·un·fä·hig
صفت

ناتوان از حرکت، بی‌حرکت، فلج

Bedeutungen

1

قادر نبودن به حرکت دادن بدن یا بخشی از آن؛ فلج یا کاملاً بی‌حرکت.

  • Nach dem Unfall war sein Bein bewegungsunfähig.پس از تصادف، پایش ناتوان از حرکت بود.
  • Der Patient lag bewegungsunfähig im Bett.بیمار ناتوان از حرکت در تخت دراز کشیده بود.
  • Die starke Medizin machte ihn vorübergehend bewegungsunfähig.داروی قوی او را به طور موقت ناتوان از حرکت کرد.
2

در معنای مجازی، ناتوان از انجام اقدام یا تغییر وضعیت؛ گیر افتاده یا متوقف شده.

  • Die Verhandlungen steckten in einer bewegungsunfähigen Situation fest.مذاکرات در یک وضعیت بی‌حرکت گیر کرده بود.
  • Das Projekt ist aufgrund von Bürokratie bewegungsunfähig geworden.پروژه به دلیل بوروکراسی ناتوان از پیشرفت شده است.
  • Er fühlte sich in seiner Karriere bewegungsunfähig und suchte nach einer neuen Herausforderung.او در شغل خود احساس بی‌حرکتی می‌کرد و به دنبال چالشی جدید بود.