beweisen
اثبات کردن
Beispiele
- Vor Gericht konnte der Verteidiger die Unschuld des Mandanten ''beweisen.در دادگاه، وکیل مدافع توانست بیگناهی موکلش را اثبات کند.
- Da ein Mord an den Riddles nicht zu ''beweisen'' war, musste die Polizei Frank laufen lassen.از آنجا که قتل خانواده ریدل قابل اثبات نبود، پلیس مجبور شد فرانک را آزاد کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ / dass-Satz
با ارائه شواهد و دلایل، صحت یا درستی چیزی را ثابت کردن.
- Er konnte seine Unschuld beweisen.او توانست بیگناهی خود را ثابت کند.
- Die neuen Daten beweisen, dass die Theorie richtig ist.دادههای جدید ثابت میکنند که این نظریه درست است.
2
Akkusativ
یک توانایی، مهارت یا ویژگی را از طریق عمل یا رفتار نشان دادن.
- Sie hat ihren Mut in dieser schwierigen Situation bewiesen.او شجاعت خود را در این موقعیت دشوار نشان داد.
- Der Sportler bewies eine beeindruckende Ausdauer.ورزشکار استقامت چشمگیری از خود نشان داد.