bewickeln
پیچاندن (چیزی دور چیزی)، لفاف کردن
Beispiele
- Den Zopf hatte sie mit einem roten Band ''bewickelt.او بافت مویش را با روبان قرمز پیچانده بود.
- Die Spule wird mit einem Kupferdraht von 0,6 mm Durchmesser ''bewickelt.قرقره با سیم مسی به قطر 0.6 میلیمتر پیچیده میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با پارچه، نوار یا مادهای دیگر پوشاندن یا دور آن پیچیدن
- Sie bewickelte das Geschenk mit buntem Papier.او هدیه را با کاغذ رنگی پیچید.
- Der Arzt bewickelte den verletzten Arm mit einem Verband.پزشک بازوی آسیبدیده را با باند بست.