فعل
تصویب کردن، اجازه دادن، موافقت کردن، اعطا کردن
معانی و تعاریف bewilligen:
- تصویب کردن، اجازه دادن، اعطا کردن (مثلاً درخواست، وام، مرخصی)
جملات نمونه برای bewilligen:
Der Ausschuss diskutierte lange darüber, ob man die teure Neuanschaffung ''bewilligen'' sollte, stellte dann aber fest, dass für solche Anträge ein anderes Gremium zuständig ist.
کمیته مدتها درباره اینکه آیا باید خرید گرانقیمت جدید را تصویب کند بحث کرد، اما سپس متوجه شد که یک نهاد دیگر مسئول چنین درخواستهایی است.
„Einen Tag vor dem japanischen Angriff auf Pearl Harbor ''bewilligte'' Präsident Roosevelt ein umfassendes Regierungsprogramm zur Entwicklung der Atombombe.“
یک روز قبل از حمله ژاپن به پرل هاربر، رئیسجمهور روزولت یک برنامه جامع دولتی برای توسعه بمب اتمی را تصویب کرد.
Der Antrag wurde bewilligt.
درخواست تصویب شد.