bewirtschaften

Aussprache: /bəˈvɪɐ̯tʃaftn̩/
Wortzerlegung: be·wirt·schaf·ten
فعل

مدیریت کردن، اداره کردن (مزرعه، کسب و کار)

Beispiele

  • Vergleichende Untersuchungen an Hand zweier nahe gelegener Intensivgemüsebaubetriebe des pannonischen Klimaraumes, welche seit neun Jahren (1972–1981) biologisch-dynamisch bzw. konventionell ''bewirtschaftet'' worden waren.مطالعات مقایسه‌ای بر اساس دو مزرعه سبزیجات فشرده نزدیک در منطقه آب و هوایی پانونی که به مدت نه سال (۱۹۷۲-۱۹۸۱) به صورت زیستی-پویا یا متعارف مدیریت شده بودند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

یک زمین کشاورزی را کشت و زرع کردن یا یک ملک را اداره کردن و از آن بهره‌برداری کردن.

  • Die Familie bewirtschaftet seit Generationen diesen Bauernhof.این خانواده نسل‌هاست که این مزرعه را اداره می‌کنند.
  • Das Restaurant wird von einem neuen Pächter bewirtschaftet.این رستوران توسط یک مستاجر جدید اداره می‌شود.
2 Akkusativ

(اقتصادی) منابع را به صورت بهینه و پایدار مدیریت کردن.

  • Wir müssen unsere Ressourcen nachhaltig bewirtschaften.ما باید منابع خود را به صورت پایدار مدیریت کنیم.
  • Der Wald wird nach ökologischen Prinzipien bewirtschaftet.جنگل بر اساس اصول زیست‌محیطی اداره می‌شود.