bezähmen

Aussprache: /bəˈtsɛːmən/
Worttrennung: be·zäh·men
فعل

رام کردن، مهار کردن، آرام کردن

Beispiele

  • Orpheus ''bezähmte'' wilde Bestien durch sein Spiel, vielleicht gelingt es mir durch mein neuestes Atagio.اورفئوس با نواختن خود جانوران وحشی را رام می‌کرد، شاید من هم بتوانم با آداجیو جدیدم موفق شوم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(حیوان) را رام کردن، اهلی کردن

  • Es dauerte lange, das wilde Pferd zu bezähmen.رام کردن اسب وحشی زمان زیادی برد.
  • Der Dompteur konnte die Löwen bezähmen.رام‌کننده توانست شیرها را رام کند.
2 Akkusativ / sich

(احساسات، خشم) را مهار کردن، کنترل کردن

  • Er musste seinen Zorn bezähmen, um ruhig zu bleiben.او باید خشم خود را مهار می‌کرد تا آرام بماند.
  • Sie versuchte, ihre Aufregung zu bezähmen.او سعی کرد هیجان خود را مهار کند.