abbezahlen
قسطی پرداخت کردن، بدهی را تسویه کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas abbezahlen)
بدهی، وام یا قیمت کالایی را طی چند قسط و به تدریج تا تسویه کامل پرداخت کردن.
- Er arbeitet hart, um sein Auto abzubezahlen.او سخت کار میکند تا قسطهای ماشینش را بپردازد.
- Die Hypothek muss innerhalb von 30 Jahren abbezahlt werden.وام مسکن باید ظرف مدت ۳۰ سال تسویه شود.