bezeugen

Aussprache: /bəˈtsɔʏɡən/
Wortzerlegung: be·zeu·gen
فعل

شهادت دادن، گواهی دادن، تأیید کردن

Beispiele

  • Seine Unschuld konnte vor Gericht nicht ''bezeugt'' werden.بی‌گناهی او در دادگاه قابل گواهی دادن نبود.
  • Die Funde ''bezeugen'' eine frühe Besiedlung der Insel.این یافته‌ها گواه سکونت اولیه در جزیره هستند.
  • Darf ich Ihnen mein aufrichtiges Beileid ''bezeugen?آیا می‌توانم تسلیت صمیمانه خود را به شما ابراز کنم؟

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با شهادت یا گواهی خود تأیید کردن یا اثبات کردن

  • Er bezeugte vor Gericht die Wahrheit.او در دادگاه به حقیقت شهادت داد.
  • Viele Dokumente bezeugen die lange Geschichte der Stadt.بسیاری از اسناد تاریخ طولانی شهر را گواهی می‌دهند.
2 Akkusativ

احساس یا حالتی را نشان دادن یا ابراز کردن

  • Sie bezeugte ihm ihre tiefe Zuneigung.او علاقه عمیق خود را به او ابراز کرد.
  • Sein Schweigen bezeugte seine Zustimmung.سکوت او رضایتش را نشان می‌داد.