bezeugen
شهادت دادن، گواهی دادن، تأیید کردن
Beispiele
- Seine Unschuld konnte vor Gericht nicht ''bezeugt'' werden.بیگناهی او در دادگاه قابل گواهی دادن نبود.
- Die Funde ''bezeugen'' eine frühe Besiedlung der Insel.این یافتهها گواه سکونت اولیه در جزیره هستند.
- Darf ich Ihnen mein aufrichtiges Beileid ''bezeugen?آیا میتوانم تسلیت صمیمانه خود را به شما ابراز کنم؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با شهادت یا گواهی خود تأیید کردن یا اثبات کردن
- Er bezeugte vor Gericht die Wahrheit.او در دادگاه به حقیقت شهادت داد.
- Viele Dokumente bezeugen die lange Geschichte der Stadt.بسیاری از اسناد تاریخ طولانی شهر را گواهی میدهند.
2
Akkusativ
احساس یا حالتی را نشان دادن یا ابراز کردن
- Sie bezeugte ihm ihre tiefe Zuneigung.او علاقه عمیق خود را به او ابراز کرد.
- Sein Schweigen bezeugte seine Zustimmung.سکوت او رضایتش را نشان میداد.