bezwingen
مغلوب کردن، شکست دادن، غلبه کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas bezwingen)
بر کسی یا چیزی غلبه کردن، آن را تحت کنترل درآوردن یا مغلوب کردن (مانند دشمن، ترس، یک کوه یا یک چالش).
- Der Bergsteiger bezwang den höchsten Gipfel der Alpen.کوهنورد بر بلندترین قله آلپ غلبه کرد.
- Sie hat ihre Angst vor Spinnen endlich bezwungen.او سرانجام بر ترس خود از عنکبوتها غلبه کرد.