bezwingen

Aussprache: /bəˈtsvɪŋən/
Wortzerlegung: be·zwin·gen
فعل

مغلوب کردن، شکست دادن، غلبه کردن (بر مانع)

Beispiele

  • Er konnte seinen Gegner mit seiner Kraft ''bezwingen.او توانست حریف خود را با قدرت‌اش شکست دهد.
  • Daniil Medwedew […] hat die US Open gewonnen […]. Der 25-jährige Russe ''bezwang'' den Weltranglistenersten aus Serbien am Sonntag (Ortszeit) in New York mit 6:4, 6:4 und 6:4 […].دانیل مدودف […] اوپن آمریکا را برد […]. این روس ۲۵ ساله حریف سرشناس صرب خود را روز یکشنبه در نیویورک با نتایج 6:4، 6:4 و 6:4 مغلوب کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

بر کسی یا چیزی غلبه کردن، آن را تحت کنترل درآوردن یا مغلوب کردن (مانند ترس، دشمن، کوه).

  • Er hat seine Angst bezwungen.او بر ترس خود غلبه کرد.
  • Die Bergsteiger bezwangen den Gipfel.کوهنوردان قله را فتح کردند.