Konjugierte Form
از مگسهای سس آزار دیدن، از کوره در رفتن
معانی و تعاریف biesten:
- (عامیانه، نادر) مانند یک حیوان وحشی رفتار کردن؛ بسیار عصبانی یا خشمگین شدن.
جملات نمونه برای biesten:
Nach der Niederlage hat der Trainer nur noch gebiestet.
بعد از شکست، مربی فقط عصبانیت میکرد.
Er fängt an zu biesten, wenn er seinen Willen nicht bekommt.
او وقتی به خواستهاش نمیرسد، شروع به وحشیبازی میکند.