bilanzieren

Aussprache: /bilaŋˈt͡siːʁən/
Wortzerlegung: bi·lan·zie·ren
فعل

صورت حساب تهیه کردن، تراز کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

ترازنامه مالی بستن، حسابرسی کردن درآمدها و هزینه‌ها

  • Das Unternehmen bilanziert am Ende des Geschäftsjahres.شرکت در پایان سال مالی ترازنامه می‌بندد.
  • Er muss die Einnahmen und Ausgaben bilanzieren.او باید درآمدها و هزینه‌ها را حسابرسی کند.
2 Akkusativ

چیزی را ارزیابی یا جمع‌بندی کردن، نتیجه‌گیری کردن از یک وضعیت

  • Nach einem Jahr bilanzierte er die Erfolge und Misserfolge.پس از یک سال، او موفقیت‌ها و شکست‌ها را ارزیابی کرد.
  • Es ist wichtig, die Situation objektiv zu bilanzieren.مهم است که وضعیت را به صورت عینی ارزیابی کرد.