bildbar
شکلپذیر، قابل شکلدهی
Bedeutungen
1
چیزی که میتوان به آن شکل داد یا آن را ساخت.
- Ton ist ein sehr bildbares Material für Künstler.خاک رس مادهای بسیار شکلپذیر برای هنرمندان است.
- Die weiche Masse war leicht bildbar.توده نرم به راحتی قابل شکلدهی بود.
- Die Ideen sind noch nicht endgültig, sie sind bildbar.ایدهها هنوز نهایی نیستند، قابل شکلدهی هستند.