bildhauern
مجسمهسازی کردن، پیکرتراشی کردن
Beispiele
- Wer heutzutage komponiert, malt, ''bildhauert,'' dichtet, weiß nicht mehr recht, für wen. So ist es in Deutschland, ja in ganz Europa, und in Amerika ist es auch nicht anders.هر کس امروزه آهنگسازی میکند، نقاشی میکشد، مجسمهسازی میکند، شعر میگوید، دیگر به درستی نمیداند برای چه کسی این کار را میکند. این وضعیت در آلمان، در سراسر اروپا و در آمریکا نیز همینطور است.
Bedeutungen
1
Akkusativ (optional)
با تراشیدن یا شکل دادن به موادی مانند سنگ، چوب یا فلز، مجسمه یا اثری هنری ساختن.
- Der Künstler bildhauert seit Jahren an dieser Marmorstatue.هنرمند سالهاست روی این مجسمه مرمرین کار میکند.
- Sie bildhauert gerne Figuren aus Holz.او دوست دارد از چوب مجسمه بتراشد.