billardieren
دو بار ضربه زدن به توپ (در بیلیارد)، قانونشکنی کردن
Beispiele
- Sie ''billardierte'', berührte die Kugel zweimal mit dem Queue.او قانونشکنی کرد، دوبار با چوب به توپ ضربه زد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
بازی بیلیارد کردن
- Er billardiert gerne am Wochenende.او آخر هفتهها دوست دارد بیلیارد بازی کند.
- Wir haben gestern Abend lange billardiert.ما دیشب مدت طولانی بیلیارد بازی کردیم.