bimmeln
زنگ زدن (با صدای زنگ کوچک و روشن)
Beispiele
- Ich hatte grad an dich gedacht, da ''bimmeltest'' du schon an der Tür.همین الان به تو فکر میکردم که تو زنگ در را زدی.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
صدای زنگ کوچک یا زنگوله را درآوردن، جرینگ جرینگ کردن
- Das Glöckchen bimmelte leise.زنگوله به آرامی زنگ میزد.
- Es bimmelte an der Tür.زنگ در به صدا درآمد.