فعل
به شدت درس خواندن، تمرین کردن (به خصوص برای امتحان)
معانی و تعاریف bimsen:
- (غیررسمی، اصطلاح دانشجویی) خرخوانی کردن، با شدت و تمرکز زیاد درس خواندن برای امتحان.
جملات نمونه برای bimsen:
''Bimsen, bimsen,'' und nochmals ''bimsen,'' anders geht es nicht, so direkt vor der Prüfung.
درس خواندن، درس خواندن و باز هم درس خواندن، راه دیگری نیست، درست قبل از امتحان.
„Es gab Kommißnaturen, die sich sogar im Kriege darauf freuten, die Leute wieder einmal ordentlich ''‚bimsen‘'' zu können, sei es, weil ihnen diese Tätigkeit besonders wichtig und erfolgreich schien oder weil ihnen nichts besseres einfiel, sei es auch, um die Leute für irgend etwas zu strafen.“
«مأمورانی وجود داشتند که حتی در زمان جنگ از اینکه میتوانستند مردم را دوباره به شدت «درس بخوانند» (تمرین کنند)، خوشحال بودند، چه به این دلیل که این فعالیت برایشان به خصوص مهم و موفق به نظر میرسید یا چون چیز بهتری به ذهنشان نمیرسید، و چه برای تنبیه مردم برای چیزی.»
Ich muss für die Prüfung noch viel bimsen.
من باید برای امتحان هنوز خیلی خرخوانی کنم.