bindungsgestört
اختلال در وابستگی، ناتوان در ایجاد رابطه
Bedeutungen
1
کسی که در ایجاد و حفظ روابط عاطفی یا وابستگیهای سالم با دیگران مشکل دارد.
- Seine bindungsgestörte Persönlichkeit verhinderte, dass er eine langfristige Beziehung eingehen konnte.شخصیت او که در ایجاد وابستگی اختلال داشت، مانع از ورود او به یک رابطه طولانی مدت شد.
- Therapeuten helfen Menschen mit bindungsgestörten Mustern, gesündere Beziehungen aufzubauen.درمانگران به افرادی که الگوهای اختلال در وابستگی دارند کمک میکنند تا روابط سالمتری بسازند.
- Sie war bekannt dafür, schnell Beziehungen abzubrechen, was auf eine bindungsgestörte Tendenz hindeutete.او به دلیل قطع سریع روابط شناخته شده بود، که نشاندهنده تمایل به اختلال در وابستگی بود.