bingewatchen
ماراتن تماشای سریال
Beispiele
- Natürlich macht man dann nichts von alledem, weil die Teenager sowieso nicht aufstehen und man selber ebenfalls viel lieber am Sofa winterschläft und Serien ''bingewatcht'' ([…]).البته هیچکدام از این کارها را انجام نمیدهی، چون نوجوانان به هر حال بیدار نمیشوند و خودت هم ترجیح میدهی در زمستان روی مبل بخوابی و سریالها را پشت سر هم تماشا کنی.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تماشای پشت سر هم و بیوقفه قسمتهای متعدد یک سریال یا برنامه تلویزیونی.
- Am Wochenende habe ich meine Lieblingsserie durchgehend gebingewatcht.آخر هفته سریال مورد علاقهام را پشت سر هم تماشا کردم.
- Viele Jugendliche bingewatchen ganze Staffeln in einer Nacht.بسیاری از جوانان تمام فصلهای یک سریال را در یک شب پشت سر هم تماشا میکنند.