hineinbeißen
گاز گرفتن (در چیزی)، شروع به خوردن (چیزی)
Bedeutungen
1
in + Akkusativ (in etwas hineinbeißen)
دندانهای خود را در چیزی فرو بردن، گاز زدن به چیزی (معمولاً غذا) برای خوردن.
- Er biss genüsslich in den saftigen Apfel.او با لذت در سیب آبدار گاز زد.
- Die Kinder bissen mit Appetit in die frisch gebackenen Brötchen.بچهها با اشتها در نانهای تازه پخته شده گاز زدند.
2
in + Akkusativ (in etwas hineinbeißen)
به طور مجازی، با جدیت و انرژی به کاری دشوار پرداختن یا با مشکلی روبرو شدن و آن را حل کردن.
- Wir müssen jetzt in dieses Projekt hineinbeißen und es erfolgreich abschließen.ما باید اکنون با جدیت به این پروژه بپردازیم و آن را با موفقیت به پایان برسانیم.
- Er hat sich in die schwierige Aufgabe hineingebissen und eine Lösung gefunden.او با جدیت به کار دشوار پرداخت و راهحلی پیدا کرد.