herausbeißen
با دندان جدا کردن، از موقعیت دشوار خلاص شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas herausbeißen)
چیزی را با استفاده از دندانها از جایی جدا کردن یا بیرون آوردن.
- Er biss ein Stück aus dem Apfel heraus.او تکهای از سیب را با دندان جدا کرد.
- Der Hund hat ein Stück vom Zaun herausgebissen.سگ تکهای از حصار را با دندان کند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas herausbeißen)
به صورت مجازی، کسی را با رفتار تهاجمی، رقابتی یا قاطعانه از موقعیت، گروه یا رقابت بیرون راندن یا حذف کردن.
- Sie musste ihre Konkurrenten im Geschäft herausbeißen.او مجبور بود رقبای خود را در کسب و کار حذف کند.
- Mit seiner Aggressivität hat er sich viele Feinde herausgebissen.او با پرخاشگری خود دشمنان زیادی برای خود تراشید.