herausbeißen

Aussprache: /hɛˈʁaʊ̯sˌbaɪ̯sn̩/
Worttrennung: her·aus·bei·ßen
فعل

با دندان جدا کردن، از موقعیت دشوار خلاص شدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas herausbeißen)

چیزی را با استفاده از دندان‌ها از جایی جدا کردن یا بیرون آوردن.

  • Er biss ein Stück aus dem Apfel heraus.او تکه‌ای از سیب را با دندان جدا کرد.
  • Der Hund hat ein Stück vom Zaun herausgebissen.سگ تکه‌ای از حصار را با دندان کند.
2 Akkusativ (jemanden / etwas herausbeißen)

به صورت مجازی، کسی را با رفتار تهاجمی، رقابتی یا قاطعانه از موقعیت، گروه یا رقابت بیرون راندن یا حذف کردن.

  • Sie musste ihre Konkurrenten im Geschäft herausbeißen.او مجبور بود رقبای خود را در کسب و کار حذف کند.
  • Mit seiner Aggressivität hat er sich viele Feinde herausgebissen.او با پرخاشگری خود دشمنان زیادی برای خود تراشید.