hinausbeißen
با دندان بیرون انداختن، بیرون کردن، طرد کردن
Beispiele
- Kiek, dat Küken! Ist noch nich warm im Nest un will schon andre ''hinausbeißen''!ببین جوجه رو! هنوز تو لونه گرم نشده میخواد بقیه رو بیرون بندازه!
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با گاز گرفتن یا جویدن از جایی بیرون آوردن
- Der Hund versuchte, den Knochen aus dem Loch hinausbeißen.سگ سعی کرد استخوان را با گاز گرفتن از سوراخ بیرون بیاورد.
- Er musste die Wurzel mit viel Kraft aus dem Boden hinausbeißen.او مجبور شد ریشه را با نیروی زیاد از خاک بیرون بکشد (با گاز گرفتن/کندن).
2
Akkusativ
کسی را با زور، فشار یا رفتار خصمانه از جایی یا موقعیتی بیرون راندن
- Die Konkurrenz hat versucht, uns aus dem Markt hinausbeißen.رقبا سعی کردند ما را از بازار بیرون برانند.
- Er wurde aus dem Team hinausgebissen, weil er nicht kooperativ war.او از تیم بیرون رانده شد، زیرا همکاری نمیکرد.