zubeißen
گاز گرفتن، دندان زدن
Beispiele
- Wie jeder Kinobesucher aus „Jurassic Park“ weiß, konnte das Monster herzhaft ''zubeißen'' und die Knochen seines Opfers mühelos zermalmen.همانطور که هر تماشاگر سینما از «پارک ژوراسیک» میداند، این هیولا میتوانست با اشتیاق گاز بگیرد و استخوانهای قربانی خود را به راحتی خرد کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (optional)
با دندان چیزی را محکم گرفتن یا قطع کردن؛ گاز گرفتن.
- Der Hund hat in den Stock zugebissen.سگ چوب را گاز گرفت.
- Vorsicht, der Fisch beißt zu!مواظب باش، ماهی گاز میگیرد!
2
(intransitiv)
(مجازی) با اراده و قاطعیت با یک موقعیت دشوار روبرو شدن؛ تحمل کردن سختی.
- Er musste in den sauren Apfel beißen und die Entscheidung akzeptieren.او مجبور شد سختی را تحمل کند و تصمیم را بپذیرد.
- Manchmal muss man einfach zubeißen und die Arbeit erledigen.گاهی اوقات فقط باید مقاومت کرد و کار را انجام داد.
3
(intransitiv)
(مجازی) طعمه را گرفتن؛ به دام افتادن (معمولاً در مورد ماهی یا پیشنهاد).
- Die Fische haben heute gut zugebissen.ماهیها امروز خوب طعمه را گرفتند (خوب ماهی گرفتیم).
- Er hat bei dem Angebot sofort zugebissen.او بلافاصله آن پیشنهاد را قبول کرد (طعمه را گرفت).