bitterböse
بسیار بدجنس، کینهتوزانه، تلخ و گزنده
Bedeutungen
1
به شدت بدجنس، کینهتوز و پر از نفرت؛ بیانگر خصومتی عمیق و تلخ.
- Sie blickte ihn mit einem bitterbösen Ausdruck an.او با نگاهی تلخ و کینهتوزانه به او خیره شد.
- Seine bitterböse Rache war gut geplant.انتقام تلخ و گزنده او به خوبی برنامهریزی شده بود.
- Der alte Mann hegte seit Jahren einen bitterbösen Groll gegen seinen Nachbarn.پیرمرد سالها بود که کینهای تلخ نسبت به همسایهاش در دل داشت.