bittersüß

Aussprache: /ˈbɪtɐˌzyːs/
Worttrennung: bit·ter·süß
صفت

تلخ و شیرین، آمیخته با غم و شادی

Bedeutungen

1

دارای طعمی که هم تلخی و هم شیرینی را در خود دارد.

  • Die Schokolade hat einen bittersüßen Geschmack.شکلات طعم تلخ و شیرینی دارد.
  • Er trank einen bittersüßen Likör.او یک لیکور تلخ و شیرین نوشید.
  • Manche Früchte haben einen bittersüßen Geschmack.برخی میوه‌ها طعمی تلخ و شیرین دارند.
2

احساسی یا تجربه‌ای که همزمان غم و شادی، یا لذت و درد را در بر دارد.

  • Der Abschied von seinen Freunden war bittersüß.خداحافظی با دوستانش تلخ و شیرین بود.
  • Es war ein bittersüßer Moment, als sie das Zeugnis erhielt.لحظه دریافت کارنامه، تلخ و شیرین بود.
  • Die Erinnerungen an ihre Kindheit sind bittersüß.خاطرات کودکی او تلخ و شیرین هستند.