blößen
برهنه کردن, نمایان کردن, در معرض خطر قرار دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas blößen)
برهنه کردن، آشکار کردن (اغلب مجازی یا کهن).
- Er blößte seine Wunden.او زخمهایش را آشکار کرد.
- Die Wahrheit wurde geblößt.حقیقت آشکار شد.
2
sich (reflexiv) + Akkusativ
خود را در معرض خطر قرار دادن، ضعف خود را نشان دادن.
- Er blößte sich vor seinen Feinden.او خود را در مقابل دشمنانش آشکار ساخت (ضعف نشان داد).
- Sie blößte sich mit dieser Aussage.او با این اظهارات خود را در معرض خطر قرار داد.