herumblödeln
وقت تلف کردن با شوخیهای بچهگانه، مسخرهبازی درآوردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به شیوهای احمقانه، بازیگوشانه یا بیمعنی رفتار کردن، اغلب برای وقتگذرانی، سرگرم کردن خود یا دیگران؛ شوخیهای بچهگانه کردن.
- Hör auf, herumzublödeln und mach deine Arbeit!بس کن مسخرهبازی درآوردن را و کارت را انجام بده!
- Die Kinder blödelten den ganzen Nachmittag im Garten herum.بچهها تمام بعد از ظهر در باغ مشغول شوخیهای بچهگانه بودند.