blöken
بعبع کردن (گوسفند)، ماغ کشیدن (گاو)؛ (مجازاً برای انسان) با صدای بلند و نامناسب حرف زدن
Beispiele
- Die Lämmer ''blöken'' auf der Weide.برهها در مرتع بعبع میکنند.
- Sie habe es schon immer gewusst, ''blökte'' die Frau zum wiederholten Male.او همیشه میدانست، زن بارها با صدای بلند و نامناسب گفت.
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
(حیواناتی مانند گوسفند، بز، الاغ) بع بع کردن، عرعر کردن، صدای بلند و ناهنجار درآوردن
- Die Schafe blökten auf der Weide.گوسفندان در چراگاه بع بع میکردند.
- Man hörte die Ziegen laut blöken.صدای بلند بع بع کردن بزها شنیده میشد.
2
(بدون مفعول)
(مجازی) ناله کردن، شکایت کردن با صدای بلند و ناخوشایند
- Er blökte über die Ungerechtigkeit.او از بیعدالتی ناله میکرد.
- Hör auf zu blöken und mach deine Arbeit!دست از ناله کردن بردار و کارت را انجام بده!