blöken

Aussprache: /ˈbløːkn̩/
Wortzerlegung: blö·ken
فعل

بع‌بع کردن (گوسفند)، ماغ کشیدن (گاو)؛ (مجازاً برای انسان) با صدای بلند و نامناسب حرف زدن

Beispiele

  • Die Lämmer ''blöken'' auf der Weide.بره‌ها در مرتع بع‌بع می‌کنند.
  • Sie habe es schon immer gewusst, ''blökte'' die Frau zum wiederholten Male.او همیشه می‌دانست، زن بارها با صدای بلند و نامناسب گفت.

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

(حیواناتی مانند گوسفند، بز، الاغ) بع بع کردن، عرعر کردن، صدای بلند و ناهنجار درآوردن

  • Die Schafe blökten auf der Weide.گوسفندان در چراگاه بع بع می‌کردند.
  • Man hörte die Ziegen laut blöken.صدای بلند بع بع کردن بزها شنیده می‌شد.
2 (بدون مفعول)

(مجازی) ناله کردن، شکایت کردن با صدای بلند و ناخوشایند

  • Er blökte über die Ungerechtigkeit.او از بی‌عدالتی ناله می‌کرد.
  • Hör auf zu blöken und mach deine Arbeit!دست از ناله کردن بردار و کارت را انجام بده!