aufblühen
شکوفا شدن، گل دادن، رونق گرفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
شروع به گل دادن کردن، باز شدن گلها (برای گیاهان).
- Im Frühling blühen die Kirschbäume auf.در بهار درختان گیلاس شکوفه میدهند.
- Die Rose beginnt endlich aufzublühen.گل رز بالاخره شروع به شکوفه دادن کرده است.
2
intransitiv (بدون مفعول)
از نظر روحی، جسمی یا اقتصادی بهتر شدن؛ پیشرفت کردن (برای افراد، اقتصاد، استعدادها).
- Nach der schweren Krankheit blühte sie langsam wieder auf.او پس از بیماری سخت، به تدریج دوباره جان گرفت.
- Die Wirtschaft der Stadt blüht seit der Eröffnung des neuen Einkaufszentrums auf.اقتصاد شهر از زمان افتتاح مرکز خرید جدید رونق گرفته است.