aufblühen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌblyːən/
Worttrennung: auf·blü·hen
فعل

شکوفا شدن، گل دادن، رونق گرفتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

شروع به گل دادن کردن، باز شدن گل‌ها (برای گیاهان).

  • Im Frühling blühen die Kirschbäume auf.در بهار درختان گیلاس شکوفه می‌دهند.
  • Die Rose beginnt endlich aufzublühen.گل رز بالاخره شروع به شکوفه دادن کرده است.
2 intransitiv (بدون مفعول)

از نظر روحی، جسمی یا اقتصادی بهتر شدن؛ پیشرفت کردن (برای افراد، اقتصاد، استعدادها).

  • Nach der schweren Krankheit blühte sie langsam wieder auf.او پس از بیماری سخت، به تدریج دوباره جان گرفت.
  • Die Wirtschaft der Stadt blüht seit der Eröffnung des neuen Einkaufszentrums auf.اقتصاد شهر از زمان افتتاح مرکز خرید جدید رونق گرفته است.