abblühen

Aussprache: /ˈapˌblyːən/
Worttrennung: ab·b·lü·hen
فعل

گل دادن‌اش تمام شدن، پژمرده شدن (گل)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

(در مورد گیاهان) دوره گلدهی را به پایان رساندن و پژمرده شدن.

  • Die Kirschblüten sind bereits abgeblüht.شکوفه‌های گیلاس قبلاً پژمرده شده‌اند.
  • Nach der Blütezeit müssen die Rosen zurückgeschnitten werden, damit sie nicht zu sehr abblühen.پس از دوره گلدهی، رزها باید هرس شوند تا بیش از حد پژمرده نشوند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(مجازی) دوره اوج یا شکوفایی چیزی به پایان رسیدن و از رونق افتادن.

  • Die Glanzzeit des Unternehmens ist längst abgeblüht.دوران اوج این شرکت مدت‌هاست که به پایان رسیده است.
  • Die Modeerscheinung ist schnell abgeblüht.این پدیده مد به سرعت از رونق افتاد.